
خري آمد به سوي مادر خويش
بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش
برو امشب برايم خواستگاري
مگر تو بچه ات را دوست نداري
خر مادر بگفتا اي پسر جان
تو را من دوست دارم بيشتر از جان
ميان اين همه خرهاي خشکل
يکي را انتخاب کن نيست مشکل
خرک با شادماني جفتکي زد
کمي ارار نمود چشمکي زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سياهت
خر همسايه را عاشق شدم من
به زيباي نباشد مثل او خر
اگر عاشق شدي مشکل نداري
رويم امشب برايت خاستگاري
خر مادر بگفت پالان به تن کن
بزرگان محل را تو خبر کن
همه خرها بريختند در تويله
همان توري که رسم است در قبيله
همه خرها ارار نمودند
به شربت کام خود شيرين نمودند
خر محضر کتابش را گشايد
قباله اين دو را اين تور نمايد
تو اي دوشيزه خر خانم رضايي
به عقد دائم اين خر در ايي
صدايي از ميان جمع برخاست
عروس رفته بچينه يونجه از باغ
چنان شور و شوقي بر ملا شد
خر داماد دو لنگش در هوا شد!!!
نظرات شما عزیزان: